
بر هفت فلک، دو حلقه بستند
نظّاره توست هر چه هستند
برخیز هلانه وقت خواب است
مه، منتظر تو آفتاب است
در نسخ عطارد از حروفت
منسوخ شد ایت وقوفت
زهره طَبَق نثار بر فرق
تا نور تو کی براید از شرق؟
خورشید، به صورت هلالی
زحمت ز رهِ تو کرده خالی
مرّیخ، ملازم یتاقت
موکب روِ کمترین وِشاقت
دُرّاجه مشتری بدان نور
از راه تو گفته چشمِ بد دور
کیوان عَلَم سیاه بر دوش
در بندگی تو حلقه در گوش
نظامی، «لیلی و مجنون»
................................
زیر پی، نخستین عرصه پیمود
قمر رخ بر رکاب روشنش سود
فروغی کامدی کرد از رکابش
ندادی در دو هفته آفتابش
وزان منزل همان دم کرد شبگیر
دبستان دوم جا ساخت چون تیر
عطارد لوح خود آورد پیشش
که اینم هست، کُن نعلینِ خویشش
چو در بزم سوم آوازه انداخت
به چادر، زهره، سازِ خود نهان ساخت
نبودی گر نهان در چادرِ او
شکستی ساز او را بر سر او
به کاخ چارمین جا ساخت بر صدر
نهان شد خور ز شرمِ آن مه بدر
مسیح، انجیل، زیر آورد از طاق
که جلد مصحفِ این کهنه اوراق
به یک حمله که آورد آن جهانگیر
دژ مرّیخ را فرمود تسخیر
شدش بهرام با تیغ و کفن پیش
که کردم توبه از خونْ کردن خویش
گذر، برْ دارِ شرع مشتری کرد
به احکام خودْ او را رهبری کرد
وز آن جا بر در دیر زُحل تاخت
چو او را پیر راهب دید بشناخت
گذر بر منتهای سدره فرمود
به سدره جبرئیلش کرد بدرود
این در حالی است که طبق علوم جدید، سیارات مذکور، در مجموعه منظومه شمسی قرار دارند که تا کنون، بالغ بر دوازده سیاره، شناخته شده اند. آسمان ها و افلاکی که پیامبر، در آنها سیر کرد، بنا بر علم جدید، چیزی فراتر از اینهاست.
معراج آسمانی پیامبر، با چه هدفی صورت گرفت؟ در این باره، نظرهای مختلفی وجود دارد. عدّه ای عقیده دارند که پیامبر، آسمان ها را پیمود تا پیامبران پیشین را ملاقات کند و عرش و سدره المنتهی را ببیند.
شده جان پیغمبران، خاک او
زده دست هر یک به فتراک او
به هارونی اش، خضر و موسی دوان
مسیحا چه گویم ز موکب روان
نظامی، «شرف نامه»
مشام انبیای برگزیده
درو نرْسیده تا در او رسیده
سواره انبیا از ره رسیده
پیاده در رکیب او دویده
عطار، «اسرار نامه»
انبیایش پس رُوَند او پیشوا
عالمان امّتش چون انبیا
عطار، «منطق الطیر»
عده ای دیگر معتقدند که پیامبر(ص)، گروهی را در بهشت دید و گروهی را در دوزخ مشاهده نمود؛ امّا شاعران، به این مورد، کمتر پرداخته اند. مانند این شعر:
بهشتْ آراسته در برگشاده
تُتُق آویخته مسند نهاده
ز حوران گرچه صحن باغ، پُر بود
دو چشمش سُرمه ما زاغ، پر بود
عطّار، «اسرار نامه»
دسته آخر، عقیده دارند که هدف، دیدن خدا و نشستن با او بر یک تخت و سخن گفتن با اوست.
قصد در معراج، دیدِ دوست بود
در تَبَع عرش و ملایک هم نمود
مولوی، «مثنوی معنوی»
مولوی، رسیدن به عرش را در کنار دیدن دوست و خدا می داند.
امیر خسرو دهلوی، با این عقیده، شعر دعایی دارد و از خدا می خواهد که چشم او را به دیدنش بگشاید.
خداوندا، دلم را چشم بگشای!
به معراج یقینم راه بنمای!
دهلوی، «گزیده اشعار»
و نمونه های دیگر:
از دل من عشق جُست، نقش دویی چون بشت
شب، همه معراج گشت، رخ، همه دیدار شد
معراج ما به روح و روان بود صبح دم
دیدار ما به دیده جان بود صبح دم
اوحدی مراغه ای
وعده دیدار هر کسی به قیامت
لیله اسری، شب وصال محمّد
سعدی، «مواعظ»
نظامی در هفت پیکر خود، به دیدار پیامبر با خدا اشاره ای مستقیم دارد:
چون حجاب، هزار نور درید
دیده در نور بی حجاب رسید
گامی از بود خود فراتر شد
تا خدا دیدنش میسّر شد
دیدْ معبود خویش را به درست
دیده از هر چه دیده بود بشست
همچنین سفر آسمانی پیامبر را سفری جسمانی می داند:
با قفس قالب از این دام گاه
مرغ دلش رفته به آرام گاه
مخزن الأسرار
هر چیزی که قابل دیدن باشد، حتماً دارای حجم است و فضایی را باید اشغال کند. از سخن این شاعران چنین برمی اید که خدا در انتهای آسمان، جایی برای خود دارد که پیامبر، وجود خدا را دیده است. اگر چنین باشد پس باید جهتی و جایی را برای خدا مشخّص کرد؛ در صورتی که چنین نیست. نظامی، در ادامه شعرش برای توجیه این مطلب چنین می گوید:
دیده بر یک جهت نکرد مقام
گر چپ و راست می شنید سلام
زیر و بالا و پیش و پس، چپ و راست
یک جهتْ گشت و ششْ جهت برخاست
نظامی، «هفت پیکر»
shookoolaty.blogfa.com...
ما را در سایت shookoolaty.blogfa.com دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 173